گفت‌وگو با زنانی که رویاهایشان را واقعیت بخشیده‌اند و کمتر از یک ماه دیگر به‌عنوان افسردومِ شناورهای مسافری مشغول به کار می‌شوند
در نزدیکیِ چند رویای آبیِ زنانه
در نزدیکیِ چند رویای آبیِ زنانه
بندر و دریا| آن‌ها از کلیشه‌های رایج گذشته‌اند. ترس‌ها و نبایدها را دور ریخته‌اند و پای ادعای «خواستن توانستن»شان ایستاده‌اند. ساعت‌های متمادی در روز روی آب‌اند. خشم‌های بسیاری را به جان می‌خرند، از نگاه‌های گزنده که حضورشان را در شناورها برنمی‌تابند تا دریایی که تکلیف آرامشش، با همه پیش‌بینی‌ها و فناوری‌های موجود، معلوم نیست. 
انگیزه، اولین چیزی است که در آن‌ها حس می‌کنی. پای صحبت هرکدام از «زنان مهماندار» که می‌نشینی، به آن‌چه امروز، با هزار اما و اگر، رسیده‌اند راضی نیستند و دلشان می‌خواهد روزی کاپیتان کشتی‌های بزرگ باشند.
براساس کنوانسیون‌ stcw سازمان جهانی دریانوردی، گواهینامه شایستگی براساس تناژ شناور صادر می‌شود؛ تناژ کمتر از 500 تن، بین 500 تا سه هزار تن و تناژ نامحدود. به گزارش «بندر و دریا»، تمام شناورهای مسافربری بندر شهیدحقانی زیر 500 تن محسوب می‌شوند. بین مهمانداران شناورهای مسافربری این بندر، «حفصه سقایی» و «مهسا مسعودی» تنها کسانی هستند که گواهینامه‌ی شایستگی شناورهای زیر 500 تن را کسب کرده‌اند، دوره‌های افسر دومی‌شان را گذرانده‌اند و کمتر از یک ماه دیگر می‌توانند برای ارتقای سمت سازمانی خود اقدام کرده و به پل فرماندهی شناورها اعزام شوند.
حفصه 35 سال دارد و حالا دیگر دو سالی می‌شود که به‌عنوان مهماندار ملوان در شناورهای بندر شهیدحقانی به کار مشغول است. او مدیریت خوانده و بین حرف‌هایش تاکید می‌کند که به کم قانع نمی‌شود و سودای کاپیتانی به سر دارد.
رویاها و انگیزه مهسا، در 25 سالگی‌اش، کمتر از حفصه نیست. او که لیسانس مدیریت بازرگانی است به «بندر و دریا» می‌گوید: «ماه‌های اولی که به شناورها آمده ‌بودیم این طور به نظر می‌رسید که همه می‌خواهند توانایی‌های ما را محک بزنند. بیشتر کاپیتان‌ها و خدمه‌های شناورها همه‌ی حواسشان به ما بود و انگار باور نمی‌کردند که از پس این کار بربیاییم. امروز اما شرایط فرق کرده ‌است، خیلی از کسانی که نگران بودند ما نتوانیم به این راه ادامه دهیم، حالا از مشوقان اصلی ما هستند.» 
گفتنی است که از سخت‌ترین دوره‌ها، در دوره‌های لازم برای اخذ گواهینامه‌های گوناگون دریانوردی، دوره‌ی افسردومی است. مهسا و حفصه حالا دیگر کمر کار را شکسته‌اند و این روزها لحظه‌شماری می‌کنند برای این‌که تصمیم‌گیرندگان به آن‌ها اعتماد کنند و هدایت یک شناور را به ایشان بسپارند. 
 
بیایید همین ابتدا وارد اصل ماجرا شویم. چرا شما تنها زنانی هستید که گواهینامه افسردومی را اخذ کرده‌اند؟ اصلا چه شد که به این‌جا رسیدید؟ 
حفصه: پیشتر از این، من مهمانداری را دوست داشتم؛ جوان‌تر که بودم دنبال مهمانداری هواپیما بودم، چراکه اصلا چنین فرصت شغلیِ دریایی برای زنان وجود نداشت. دو، سه سال پیش که آگهی جذب مهماندار کشتی‌ را دیدم، با خودم گفتم این همان است؛ همان رویایی که من داشتم. بعد از گذراندن‌ آزمون‌ها و دوره‌ها، وقتی جذب و مشغول به کار شدم، از جایی به بعد دیدم که این برای من کم است و باید بالاتر بروم و نباید درجا بزنم. من باید از کابین فرمانده سر در می‌آوردم. از شدت کنجکاوی، برای مدتی کاپیتان‌ها را سئوال‌پیچ می‌کردیم. 
مهسا: من عاشق دریا بودم و هستم. یعنی از وقتی که خودم را شناختم دنبال دریانوردی بودم. سال آخر دانشگاه بودم که آگهی جذب مهمانداران خانم را دیدم. با خودم گفتم راه باز شده است، حالا باید رویای خودم را به واقعیت تبدیل کنم. سه ماه به‌شکل فشرده دوره گذراندیم و بلافاصله هم مشغول به کار شدیم. 
 
چند مسیر دریایی را در یک نوبتِ کاری طی می‌کنید و چند ساعت از روز خود را روی آب‌ها می‌گذرانید؟ 
مهسا: بستگی به شلوغی یا خلوتی بندر دارد، اما عموما بین شش تا هشت مسیر و به‌طور میانگین روزانه کمتر از هشت ساعت روی دریا هستیم. 
 
در برخی موارد، یکی از چالش‌های خانم‌ها مقاومت یا بی‌میلی خانواده‌هایشان به کارکردن در موقعیت‌های شغلیِ این‌چنینی است. شما چقدر با این جنس مشکلات روبه‌رو بوده‌اید و چه موانعی را برای رسیدن به این جایگاه پشت سر گذاشته‌اید؟ 
حفصه: نه پسرم و نه همسرم هیچ‌کدام با کارکردن من در آب‌ها مشکلی نداشتند. بالاخره هر شغلی دردسرها و مخاطرات خودش را دارد، اما من حتی از سوی خانواده‌ام تشویق هم می‌شوم. پسرم 16 سال دارد و مدام از من می‌خواهد که هرچه سریع‌تر کاپیتان شوم! من به پسرم آموخته‌ام و او به این عقیده رسیده است که باید برای پیشرفت‌کردن جنگید.
مهسا: مادرم اصلا راضی نیست، هنوز هم به من می‌گوید کاش کار بهتری پیدا کنی. البته نه این‌که با کارکردن من مشکلی داشته باشد، علت مخالفت‌هایش نگرانی‌های مرسوم است که نکند در این رفت‌وآمدها برایم اتفاقی بیفتد.
 
مهارت‌های لازم برای یک کاپیتان کشتی از دید شما چیست؟ 
حفصه: یکی از مهم‌ترین توانایی‌های موردنیاز برای هر کسی که بخواهد هدایت یک شناور را به عهده بگیرد، توان مدیریتی است. بعد از مدیریت، گذراندن دوره‌های پیشرفته‌ی کمک‌های اولیه و چگونگی اطفای حریق در کمترین زمان ممکن از مهم‌ترین توانایی‌هایی است که باید یک کاپیتان در شناورهای زیر 500 تن داشته باشد.
مهسا: من فکر می‌کنم به‌روز‌بودن و هماهنگی با فناوری و دانش جهانی از مهم‌ترین ویژگی‌های موردنیاز یک دریانورد حرفه‌ای، به‌خصوص در جایگاه راهبر و کاپیتان، است. ویژگی مهم بعدی از دید من، اعتمادبه‌نفس بالا و خونسرد‌بودن است. دریاست و هزار اتفاق، فرمانده باید بتواند بدترین شرایط را به بهترین شکل مدیریت کند. 
 
برخورد مسافرها عموما با شما چگونه است؟ آیا در طول این مدت که مشغول خدمات‌دهی به مسافران هستید، خاطره‌ای از موقعیت‌‎های چالش‌برانگیز در ذهنتان هست که بازگو کنید؟ 
حفصه: عموما از حضور ما خوشحال می‌شوند و حتی احساس امنیت می‌کنند. با هر کدام از مسافرها که چشم در چشم می‌شویم به ما لبخند می‌زنند، اما پیش هم آمده که مسافری به‌علت این‌که مثلا خواسته‌ایم جایش را عوض کنیم، واکنش دور از انتظاری از خود نشان داده است.
مهسا: صندلی‌های ما شماره‌گذاری نشده‌اند، همین موضوع یکی از دغدغه‌های مهم مهمانداران شناورهاست. تقریبا روزی نیست که سر جای نشستن بین مسافرها اختلاف نیفتد و ما موظفیم که شرایط را آرام نگه داریم و همه اختلاف‌ها را حل کنیم، بدون آن‎که کسی ناراضی از شناور خارج شود. خاطرم هست که در یکی از این سفرها، یکی از مهمانداران خانم به چهار مسافر گفته بود که به‎خاطر چینش صندلی‌ها نمی‌تواند آن‌ها را کنار هم بنشاند؛ بینشان درگیری لفظی بالا گرفته بود و کار به جایی رسیده بود که یکی از آن چهار مسافر با کپسول آتش‌نشانی به همکار من حمله کرده بود! 
 
واکنش همشهری‌های شما یا ساکنان جزیره‌هایی که شناورها در آن پهلو می‌گیرند نسبت به شما چگونه است؟
مهسا: به‌واسطه‌ی بافت سنتی جزیره هرمز، ساکنان بومی واکنش‌های منفی و سرسختی‌هایی نسبت به ما داشته‌اند؛ البته امروزه با رفت‌وآمد گردشگران به منطقه، این‌گونه تعصب‌ها و سرسختی‌ها هم کم‌رنگ‌تر شده است، اما متاسفانه همچنان پذیرش ما به‌عنوان خدمه کشتی برایشان راحت نیست.
در این دو، سه سالی که روی آب‌ها بوده‌اید، آیا در موقعیت اضطرار دریایی هم قرار گرفته‌اید؟ 
مهسا: مهرماه سال گذشته بود، با یکی از شناورهای قدیمی با 120 نفر مسافر، از بندر شهیدحقانی به سمت اسکله‌ی شهیدذاکریِ قشم به راه افتادیم. در میانه راه بارندگی شروع شد. پیش از شروع بارندگی و بعد از 10 دقیقه از شروع حرکت، سکان شناور به مانعی گیر کرد و تکان‌هایی به شناور وارد شد. مسافرها به‌شدت مضطرب شده بودند و من باید به‌تنهایی همه آن‌ها را آرام می‌کردم. بعد از این‌که مسافران باور کردند که خطری تهدیدشان نمی‌کند، بارندگی و رعد و برق‌های شدید شروع شد؛ موج پشت موج می‌آمد، دیدمان صفر شده بود. تمام مسافران یا گریه می‌کردند یا مشغول پوشیدن جلیقه نجات خود بودند! به هر سختی‌ای بود، آن روز با شناور ناجی به مقصد رسیدیم و تا رسیدن به اسکله، همه هزار بار مردیم و زنده شدیم، اما من موظف بودم خودم را خونسرد نشان بدهم و بقیه را به آرامش دعوت کنم. |
۱ دی ۱۳۹۸ ۱۰:۳۲
کد خبر : ۴۸,۸۹۹

ارسال نظرات

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید