ناخدای شناور نوروز 21: تا همین چند سال پیش برای بردن مسافر به هرمز باید التماس می‌کردیم
40 سال در دریا
پیش از آن‌که به جزیره هرمز برسیم، 45 دقیقه‌ای را در کابینِ کاپیتانِ شناور «نوروز 21» بودیم. اولین مواجه ما با مردمان جزیره، ناخدا یوسف حاجی‌خلف‌پور بود که با زبان محلی مدام چیزهایی از حقوق خانم‌ها می‌گفت: «بعضی‌ها چشم دیدن خانم‌های شاغل را ندارند. من با آن‌ها بحثم می‌شود و می‌پرسم مگر چیست؟ آن‌ها هم می‌خواهند نان‌آور باشند! جای کسی را که تنگ نکرده‌اند.»
دریا آرام بود و ما خوشحال بودیم در فضای برابری، که از صحبت‌های ناخدا احساس می‌کردیم، به هرمز نزدیک می‌شدیم و دلمان می‌خواست او به زبان شیرین جنوبی برای ما مدام از تجربه‌هایش بگوید. او در خلال یک گفت‌وگوی کوتاه چند باری تاکید کرد که تا قبل از این‌که خانم‌ها روی کشتی بیایند، مسافرها بیشتر با کاپیتان‌ها درگیر می‌شدند. این روزها اما، نمی‌دانم به واسطه رو‌دربایستی است یا احترام یا هرچیز دیگری، از مهماندار خانم حرف‌شنوی دارند. کنترل مسافرها، برای این‌که از کابین برای عکاسی، سیگار‌کشیدن و غیره بیرون نیایند، خیلی راحت‌تر شده و این تمرکز کاپیتان‌ها را هم بالا برده است.
ناخدا، لابه‌لای حرف‌هایش، خاطره‌ای تعریف می‌کند. او می‌گوید حتی به‌خاطر شکایتی که مهمانداران از یکی از افسردوم‌های همین شناورها داشتند، آن افسردوم مجبور شده در بندر شهیدذاکری تعهد بدهد. او این تعهد را مرهون تلاش‌‌های مدیریت می‌داند.
کار کاپیتان‌های‌کشتی‌های مسافری آسان‌تر شده
ناخدا، که حالا دیگر 50 سالی دارد، از بچگی با دریا بزرگ شده و اگرچه درس آن را تمام‌وکمال نخوانده، اما وجب‌به‌وجب دریا را می‌شناسد: «حداقل 40 سال است دریانوردی می‌کنم. چهار، پنج سالی هم می‌شود که روزی پنج، شش بار مسیرهای سه‌گانه را از جزیره‌ها به بندر و برعکس می‌روم و می‌آیم.» او با انگشت هرمز، قشم و لارک را نشان می‌دهد: «ما هر روز این سه تا جزیره را می‌رویم و می‌آییم.»
صحبت‌هایش را با درد و دل ادامه می‌دهد: «تا قبل از این‌که اداره بندر بیاید، ما کارمان  خیلی‌سخت‌تر از این بود. امروز ناجی به ما می‌دهند، شناورها زیاد شده، آب و هوای دریا را به ما می‌گویند. خوبه. خدا را شکر. ما به دریا عادت داریم. قبلا مسافری نبود، همه از هرمز می‌ترسیدند، فراری بودند. حالا چند سالی است همه مشتاق دیدن این جزیره شده‌اند. مسافرای بندر قبلنا مال قشم بودن. حالا ماشاءالله کمتر از 70 نفر مسافر نمی‌بریم.»
ناخدا درباره‌ی خاطره‌های تلخی که در این سال‌ها از دریا برایش به جا مانده می‌گوید: «دریای توفانی زیاد دیده‌ام، اما سال 1379 یک لنجی داشتم که آن را اجاره داده بودم. شب، دریا توفانی می‌شود و ملوانان این لنج حوالی ساعت 9 شب غرق می‌شوند. بعضی‌هایشان اما تا 9 صبح روز بعدش خود را روی آب زنده نگه داشته بودند. من هر بار یاد آن شب می‌افتم دلم می‌گیرد.»| 
۱ دی ۱۳۹۸ ۱۰:۳۷
کد خبر : ۴۸,۹۰۱

ارسال نظرات

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید